دوست داشتن
دوست دارم عزیزم ولی تو .......

این بار هم تو را می یابم
در هیاهوی یک التهاب ناب
که صداقت را معنا می کند
تو را آغاز می کنم
به روی برگهای سپید
تا برگهای دفتر زندگییم
آرام ،آرام از روح ترانه هایت لبریز شوند
باز می گردم به آغاز
به ابتدای نگاه تو
به اوج احساسهای بی نشان
دوست داشتن
رمزی برای رهایی از تکرار است
دوست د اشتن
رسیدن به اوج جاودانگی باورهای ماست
ولی افسوس...
آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم
آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم
و بعد...
براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم..!!!
پس هیچ وقت دریغ نکنیم
برای دوست داشتن...
2:46
| محمد
|
مزمزه کردن احساس لطافت هم اندازه ای دارد...
مزمزه کردن احساس لطافت هم اندازه ای دارد....
.
.
افکاری
آرام، شبی ساکت، نگاه هایی پیوسته به بدنی مشتاق تفکر، سر جایم می مانم؛
خودم را محکوم می کنم به دیدن! می گوید می بینم؟ می گویم نه... ببین! باز
هم ببین، بهتر ببین، دوباره ببین. و هر دو خاموش می شویم... من سعی می کنم
در چشمانش خیره نشوم تا بینایی ام از آن خودم باشد و باز هم می نگرم به
خاطرات و به فکرش فرو می روم:

"
دست هم برای خودش احترامی دارد، وقتی اراده می کند می شود مریدی خوب رای
من؛ وقتی تحرکی برای خودش دارد می شود دنیایی تازه و وقتی مرید می شود
دیگر اراده ندارد! می گویم چه می خواهی بگویی ؟ سکوت می کند و لبخند می
زند. از خجالت سرخ می شوم. به خودم می گویم تقدس امری دوطرفه است برای یک
طرف؛ یکی پاک است و می بخشد، یکی محتاج پاکی است و پاک می شود. می گوید:
همه چیز از پاکی شروع می شود ولی دست هایی بی اراده فراوانند و شوق هایی
رها بی پایان..."
به
خودم بازمی گردم. به من می گوید حریص شده ای. من که گناهی ندارم، همه اش
تقصیر اوست. او مرا تنها گذاشته و حالا حرص تنهایی خودش را می زند. وقتی
به خودم فکر می کنم دنیا پایان می گیرد؛ می شوم موجی که در دریایی ساکن
جریان دارد! چه پارادوکس پراحاطه ای! آری، این را خودت به من گفتی؛ تجسم
کن یک بار دیگر روی دریا راه می رویاما این بار نه مثل حباب ؛ مثل موج..!
شب هم شده و دریا تو را با آسمانی از ستاره تنها گذاشته، می توانی روی
بسترت دراز بکشی و به آسمان بنگری. آن وقت اولین چیزی که می بینی من است.
می بینی چه وقت ما را جدا کردند؟ از افلاطون بپرس! نه، همه اینها در همان
آسمان بالای سرت است؛ بخودت زحمت بده و تنها نگاه کن. ببین چقدر فاصله ما
کم شده! قدر زمین و آسمان.
دیگر
از هوس لطافت حالم به هم می خورد. این بار تو این را گفتی و من در سکوتم
جوابت را دادم. این ها که لطافت نیست. پس لطفش کجاست؟ مهربانی که بی رحمت
نمی شود. این که به تو چیزی نمی رساند. بیا تا نشانت دهم...
وقتی
پنجره را باز می کنیم منظره پیش رویمان نیست یعنی هست و نمی بینیم. هوای
تازه خوشایندتر است. در شهر مهربانی های دنیای تو زیبایی همان مفهوم دروغی
" کیچ" را دارد، این را به رسم لطافت مخوان. ببین! دوباره ببین. باز هم
ببین و ببین و بهتر ببین. شیرینی هم همیشه خوب
نیست، بعضی اوقات حال مرا بهم می زند ولی من شیرین را می خواهم. این را تو
یادم دادی. حالا من به تو می گویم!
2:38
| محمد
|
نذار باور کنم تنهای تنهام نمی خوام با کسی
غیرازتوباشم
می خوام از خوابی که لحظش یه ساله برای دیدن
روی تو پاشم
اگه تو باشی و دنیا نباشه میشه با توهمه دنیا رو حس کرد
همه دنیا بیاد وتونباشی دلم
دق می کنه با این همه درد
تمومه زندگیمو زیروروکن که بی تو دلخوشی هامم گناهه
خودت باش و من و دیوانگیهام فقط
با تو دل من رو به راهه
بذار باور کنم اینو که با عشق حقیقت میشه تو افسانه باشه
می شه افسانه هارو زندگی کرد اگه
حق با منه دیوانه باش
3:17
| محمد
|
عشق من
همه می گن که گناهه......................................................عشق پاک من به چشمات
می گن عشق ما تباهه.........................................................دل ندم به سادگی هات
همه فکرشون همینه...............................................که جدا بشیم من و تو
نمی خوان عشقی بمونه.................................میون قلب من و تو
تو بگو که این دروغه..........................توی قلبت جا ندارم
سرت اینقدری شلوغه..........من دیگه جایی ندارم
حس تلخ یه حسادت.........تو چشاشون خونه کرده
میدونم جای سعادت ......................آرزوشون غم و درده
به اونا بگو گل من ................................... حس خوب عاشقی رو
بگو که توی دل من ......................................................کاشتی بذر رازقی رو
بیا ثابت کن به دنیا...........................................................که هنوزم عشق زنده اس
بینه هرچی توی دنیا ............................................................عشق پاک ما برنده اس
میگن عاشقی که جرم نیست......................................................عشق یک پسر گناهه
میگن عشقه اون که عشق................................................. نیست هوسه فقط گناهه
اونا عشقو حس نکردن عشق................................... که مردو زن سرش نسیت
می دونی باور نکردن عشق............................... خیانتی باهاش نسیت
حرفاشون برام مهم نیست.............پشت تو هرچی که می گن
هیچی جز تو تو دلم نیست.............اینو حتی اونا می گن
می میرم از عشقت آخرحرف من نیست همه میگن
3:13
| محمد
|
هم صدای عشق

اگه دستم به جدایی برسه اون رو از خاطره ها خط میزنم
از دل تنگ تموم آدما از شب و روز خدا خط میزنم
اگه دستم برسه به آرزوم با ستاره ها قیامت میکنم
نمیزارم کسی عاشق نباشه ماه رو بین همه قسمت میکنم
وقتی گاهی منو دل تنها میشیم حرف های نگفتنی رو میشه دید
میشه تو سکوت بین بادو ساخت خیلی از ندیدنی هارو شنید
غصه ی جدایی ما آدما غصه ی دوری ماست از خودمون
دوری منو تو از لحظه ی عشق غصه ی سادگی گمشدمون
غصه ی سادگی گمشدمون/....
2:16
| محمد
|
سلام مهربان من دلیل تمام بی مهریهایت را فهمیدم. من دلیل نامهربانی های دلت را
فهمیدم. چقدر دیر چند ماه، چند روز، چند ساعت، چند دقیقه، چند ثانیه به سادگی
دلم خندیدی... یادت هست با کلام به ظاهر مهربانت با صدای دلنشینت چگونه رامم
کردی؟ یادم هست وقتی صدایت را حتی یک روز نمی شنیدم بسان کودک مادر
مرده ای زانوانم را از فرط بی کسی در گوشه ای از خلوت خویش آنقدر سخت می
فشردم که صدای اعتراض تمام سلول هایش را می شنیدم... یادم هست حرفهای
عاشقانه ی تو گسل های زلزله خیر قلبم را تکان می داد. اما ناگه موجهایی سهمگین
آوارهای بی کسی را بر سرم فرود آوردند... دیگر تو نبودی، حال من بودم و
خاطرات با تو بودن... من بودم و غروبی بی طلوع. حال من بودم و غربتی بی
پایان. روزهای سختی بود. من صدای شکستن شیشه ی نازک قلبم را شنیدم. من
حضور سایه ی غریبه ای را از فرسنگ ها فاصله حس کردم آرام و بی صدا گریه
می کردم، بر دهانم مهر خاموشی زدم تا مبادا صدای هق هق گریه های دل شکسته
ام را بیگانه ای از پس پرده های بی کسی ام بشنود و من در دادگاه عقلم دریافتم که
برایت حکم عروسکی بودم که کمی احساس داشت... من گمان می کردم که حضور
لیلی زمانه را در من حس کردی اما دریافتم که تو مجنون لیلای دیگری بودی. ای
کاش دوست داشتن را تجربه نمی کردم، تجربه ی تلخی بود... دیگر هیچ وقت نمی
خواهم حضوری گرم، سرمای وجودم را محو کند... دیگر هیچ گاه به نگاه عاشقی
دل نمی بندم و هیچ گاه به سلام مهربانی پاسخ نخواهم داد و اینک حکم صادر شد:
جدایی، جدایی جدایی....
4:2
| محمد
|
غم هجران
تا كي بايد غم هجرانت را تحمل كنم
و تو کنار او باشی
تا كي بايد به گريه هاي شبانه ام ادامه بدم
و تو در دنياي خودت سر كني
تا كي بايد چشم به راهت بمانم
و تو بی اعتنایی کنی
تا كي بايد چو شمع بسوزم
و تو مثل پروانه دور گل ديگري باشي
تا كي بايد تورا به چشم معشوق نگاه كنم
و تو عاشق ديگري هستي
تا كي
تا كي
….
…
..
.
3:49
| محمد
|
گریه نگن
بد از اين گريه نکن از دلم شکوه نکن
با اين همه زخم زبون مرا آزرده نکن
از اين کلام بهره ببر مرا از ياد ببرقيمت دل گرون شده
دست تو سرده ديگه واسه من مردی ديگه
دل من يه ماهيه حاصلش تباهيه
هميشه تو حسرت و رنج و بی قراريه
بگو بد کردی بگو ميخوای که بر گردی بگو
به منه شکسته دل تو جفا کردی بگو
بگو دلت سنگه بگو اين اوج آهنگه بگو
بگو دله سياهه تو اسير نيرنگه بگو
ميخوای بگی پشيمونی قدر منو را خوب ميدونی
ميخوای که ا عترف کنی روت نميشه نميتونی
نگو که پايبندی هنوز نگو که دل تنگی هنوز
نگو گذشته ها گذشته ميخوای بر گردی هنوز
دست تو سرده ديگه وسه من مردی ديگه
جايه عشقت تو دل من حسرتو و درده ديگه
دل من يه ماهيه حاصلش تباهيه
هميشه تو حسرتو و رنجو بی قراريه
اينهم صدايه قصه بود رفتنه من حادثه بود
بايد که فريد ميزدم اما صدام گرفته بود
حرفای من نفرين نبود حرف دلم همين نبود
کاشکی از همون رز ازل عاشقی رو زمين نبود
3:42
| محمد
|
ای کاش

باز دیشب چشمانم را که بر هم گذاشتم
نسیم بوی تو در مشامم پیچید و چشمان زیبایت
تابلوی نگاه را بر دیوار دلم آویخت و
دستان گرمت درهای جدایی را درهم کوبید و
صد واژه ی پر مهر
از لبانت جاری شد
تو مثل هیچ کس مهربان بودی
تو مثل هیچ کس خندان بودی
تو مثل هیچ کس اما مثل همیشه زیبا بودی
من وتو باز هم دستانمان در دست هم بود
و باز هم با گام های بلندمان سنگ فرش های خیابان
را می پیمودیم و مثل همیشه مقصدمان نامعلوم بود
نمی دانم ؟.........نمی دانم می شود که ما
همیشه در کنار هم باشیم
و تو با وجود گرمت به کلبه یخ زده ام گرما ببخشی
و مرا اسیر نگاه جادویی ات کنی
و یار همیشگی من باشی
ای کاش هیچ وقت این شب به صبح نرسد
تا من بیشتر از تو
تو را ببینم
3:40
| محمد
|
گمشده من

دوباره باز آغاز بی پایان گریه های من شروع می شود
و دوباره باید رویای شکفتن با تو را از یاد ببرم
دوباره باید آرام و بی صدا در ظلمت شب
از غم هجرانت گریه کنم تا تمام ستارگان و کهکشانها
صداقت کلامم را با گریه هایم باور کنند
به راستی که چه کسی آواز جدایی را سر داد
و من را از تو جدا کرد
لعنت بر تو ای روزگار بی وفا که ناقوس جدایی را
تو به صدا در آوردی و آهنگ جدایی را نواختی
حالا چگونه این دل من با این فریاد دل خراش جدایی کنار برود
احساس می کنم که از جدایی نفرت دارم
ولی عزیزم تو را هرگز فراموش نمی کنم
اگر چه جدایی بین ما می افتد
3:39
| محمد
|
تقدیر سرنوشت


من قول خودم را به تو و تو قول خودت را به من داده بودي بدون هيچ دلواپسي ...
و لي سرنوشت مهر برگشتي به نامه سر به مهر سرنوشتمان زد
و تقدير عشقمان را به گروگان گرفت
3:29
| محمد
|
قاضی سرنوشت من
قاضي سرنوشت من،
عاقبت خواستي تا رعشه هاي مرگ را بر اندام بي تابم نظاره كني؟
پس شتاب كن....
گلويم بي تاب طناب دار فراموشي توست...
نفس هايم به شماره افتاده اند...
شتاب كن...شتاب...
3:26
| محمد
|
هوایی برای تنفس نیست....
مشب به چشمک ستارگان که از اعماق آسمان نثارم می کنند می نگرم
اما هیچ اثری از عشق در چشمک نورانی آنان نمی یابم
امشب دلم گرفته است و حتی درخشش ماه هم نمی تواند مرهمی برای قلب شکسته ام باشد
امشب سیاهی آسمان با سیاهی چشمانم یکی شده است و
قطرات باران که نرم نرمک بر بام گونه هایم می بارند و مرگ عشق را یاد آور می شوند
امشب بوسه ستارگان بر لبان معشوق دردی از عشق نمی کاهد
نمی دانم چرا امشب هوا بوی مرگ می دهد
نمی دانم چرا امشب نسیم عشق را بر گونه هایم حس نمی کنم
امشب از عشق خالیست و من هنوز نمناکی گونه هایم را احساس می کنم
واین بار گریه آسمان هم با من همراه شده است و
صدای باریدن آن بر گونه های زمین به صراحت به گوش می رسد
من و باران و شب و آسمان یکی شده ایم و
همگی به حال عشق و سوگند های شکسته شده عاشقان به قداست عشق می گرییم و
امشب صدای گریه من و آسمان در طبیعت طنین انداز شده است و
سکوتی که مرگ عشق حاکم کرده است می شکند
3:25
| محمد
|